Sunday, April 11, 2010


ای عاليجناب تابع رهبری! بدان:

سلسله خون دوست، سبزی سرو بقاست

هر کس که سالوس بست، سرخپوش ماجراست


ای عاليجناب قتلهای زنجيره ای، سالوس و ريا و دو دوزه بازی تا کی؟ از يک طرف دخترت ادعا می کند که با جنبش سبز هستی و از طرفی می گويی رابطه صميمانه با رهبری داری! تو هميشه به فکر قدرت خودت هستی نه هيچ کس و چيز ديگر. دست کثيف سياست تو به خون خيلی ها در اين سی سال آلوده است، ای خرقه پوش اينقدر دو دوزه بازی نکن، حنای تو برای سبز ها رنگی ندارد، ای خلوت نشين حامی حکومت کودتا.



سلسله کودتا و سبزی سرو بقا


بيست و هشتم مرداد و بيست و دوم خرداد

وطن با کودتا همزاد


قلم با تيغ ها پرخون

ورق آغشته و گلگون

شهيدان جان اين خاک اند

شهيدان شاهد آلوده و پاک اند

شهيدان همصدا فرياد، وطن با کودتا همزاد


دلم از ظلم مزدوران و از تزوير دين بازان

دلم از بی شرمیِ پيوستنِ قاضی و قاتل

از پيوستن بازجو و جلادان

دلم از پاک بازانِ اسير در گوشه زندان

از نابودی و حذف رقيبان

دلم از بی تفاوتها

دلم از مصلحت سازان

که با همدستیِ وطن فروشان، باز

سفره بيگانه را آراستند با نفت ايران

دلم فريادی از خون است

برادر توی زندون است

هرچه نشنيدی در آنجا هست

خواهر در دو زندان است

خانواده خانه و دايم پريشان است


زمانه ظلم شاه و شعبان هاست

بی قانونی لباس شخصی هاست

سکوت سبز و خون سرخ فرزندان

عزایِ مادران، در اين خيابان هاست

عيدیِ امسالِ عزيزان، آزاديشان در آسمان هاست


اگرچه پريدند

مرغان از اين خاک

اگرچه بريدند

گلهای اين باغ

هر گل که افتاد، صد ريشه ها داد

جنبش سبز را، انديشه ها داد


از خيزش برگ برگ بُستان

سرسبز شده بهار استان

يکرنگ شده تمام ايران

پيوسته به تاريخ دليران


اين جنبش بی خشونت سبز

آزاده و حق طلب، زن و مرد

می خواهد و می تواند اين بار

رسوا کند اين ولی جبار

دشت دل مردمان در اين راه

پر گشته ز بذر دانش آگاه

بارون بهار بارور کن

سرسبزیِ دشت ها ثمر کن

بارون بهار ريشه کَن کُن

سلطنت بدر از اين وطن کن



سيزده بدر

سال هشتاد و نه شمسی

No comments:

Post a Comment